الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
40
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
زمانى ديگر چهرههايى را مىديدم ، در هم كشيده شده ، با چنگ و دندانهاى آشكار ، كه آمادهء حمله كردن به دشمنند و در پايان دلهاى آماده را با ميل خودشان تسخير كرده ، در خاطرهها بدون توسّل به زور نفوذ مىكنند ، ولى خيالات باطل و پندارهاى فاسد را با قدرت از ميان برمىدارند . گاه به خوبى مىديدم يك عقل نورانى كه هيچ شباهتى به مخلوقات جسمانى نداشت ، از موكب الهى جدا شده و با روح انسانى پيوند يافته ، او را از پردههاى ظلمانى طبيعت بيرون آورده و به ملكوت اعلى بالا مىبرد و به جايگاه نور اجلى مىرساند و آن را در عالم قدس جاى مىدهد ، بعد از آن كه از شائبههاى تدليس رهايش مىسازد . لحظاتى ديگر گويى با گوش خودم سخنان خطيب حكمتآموز را مىشنيدم كه با دانشمندان و مديران جامعه با صداى رسا سخن مىگويد ، راه راست را به آنها نشان مىدهد و آنان را از موارد شكّ و ترديد و لغزشگاهها بر حذر مىدارد ، آنها را به دقايق سياست ارشاد و به راه و روش كياست ، هدايت مىكند و عاليترين درسهاى زمامدارى و تدبير را به آنان مىآموزد . آرى اين كتاب همان كتابى است كه « سيّد رضى » - رحمه اللّه - از كلمات سيّد و مولاى ما امير مؤمنان على بن ابى طالب ( ع ) جمع آورى كرده و نامش را نهج البلاغه گذارده و من هيچ نامى را سزاوارتر از آن ، براى نشان دادن محتواى اين كتاب نمىبينم و توصيفى برتر از آنچه اين نام از آن پرده بر مىدارد ، در وسع خود ندارم » . « 1 » 2 - شارح معروف نهج البلاغه « ابن ابى الحديد معتزلى » در اين باره مىگويد : « من بسيار در شگفتم از مردى كه در ميدان جنگ چنان خطبه مىخواند كه گواهى مىدهد طبيعتى همچون طبيعت شيران دارد ، سپس در همان ميدان هنگامى كه
--> ( 1 ) شرح نهج البلاغه ، شيخ محمد عبده ، صفحهء 10 ( با كمى ترجمهء آزاد ) .